به گزارش خبرنگار بینالملل تازه های اقتصاد، مسئله پیوند معادن طلا در آفریقا با شبهنظامیان مسلح در شرق جمهوری دموکراتیک کنگو و سودان، دهههاست که از اصلیترین منابع تغذیه بیثباتی و جنگهای داخلی در این قاره به شمار میرود. ایالات متحده و اتحادیه اروپا کوشیدند با مسدود کردن گلوگاههای مالی و تحریم تجار شاخص از جمله آلن گوتز، زنجیره تجارت «طلای خونین» را قطع کنند. با این حال، تغییر نام شرکتها و استقرار ساختارهای واسطهای تازه با همان خطوط لجستیکی نشان داد که تحریمها تنها چهره علنی تجارت را دگرگون میکنند و جریان اصلی ثروت همچنان از کانالهای امن مبادلاتی، بهویژه در خلیج فارس، عبور میکند.
پوستاندازی ساختاری پالایشگاهها در اوگاندا
پس از اعمال تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا علیه پالایشگاه طلای آفریقا (AGR)، بسیاری گمان میکردند فعالیت این زنجیره در کامپالا متوقف شده است. اما اسناد ثبتی نشان میدهند شرکت «تابا اینوستمنتس» در همان نشانی فیزیکی، با تکیه بر برخی پرسنل کلیدی و ارتباطات پیشین، جایگزین پالایشگاه قبلی شده است.
این شرکت موفق شده است در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا اواسط ۲۰۲۶، نزدیک به نیمی از صادرات طلای اوگاندا به ارزش ۶.۸ میلیارد دلار را در اختیار بگیرد. حجم عظیم مبادلات این واحد در شرایطی رخ میدهد که وزارت انرژی اوگاندا رسماً اعلام کرده بود این کشور عملاً طلای استخراجشده داخلی چندانی در این بازه نداشته است.
پایگاه تحلیلی بلومبرگ در بررسی اختصاصی اسناد گمرکی و ماهیت شبکههای جایگزین، نشان داد که چگونه شرکتهای وابسته به این تجارت توانستهاند با استفاده از هویتهای تازه سهم خود را در بازار حفظ کنند.
دوبی؛ بارانداز پایدار شمشهای نامرئی
امارات متحده عربی یکی از مهمترین کانونهای فیزیکی تسویه و پالایش طلا در سطح جهان است که سالانه دهها میلیارد دلار از این فلز گرانبها را از مبدأ قاره آفریقا جذب میکند. بر اساس آمارهای تجاری، تنها در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۹۹ میلیارد دلار طلا از کشورهای مختلف آفریقایی به بنادر تجاری امارات سرازیر شده است.
اگرچه مقامات اماراتی تأکید دارند که استانداردهای سختگیرانهای را برای شفافیت زنجیره تأمین پیاده کردهاند، کارشناسان معتقدند مقررات برای شرکتهای بازرگانی واسطه به مراتب سهلگیرانهتر از پالایشگاههای رسمی اعمال میشود. این شکاف قانونی اجازه میدهد تا محمولههای وارداتی از مبادی پرخطر، اسناد مبدأ را تغییر دهند.
سازمان ناظر سوئیساید در گزارشهای جامع خود پیرامون تجارت طلای غیررسمی، امارات را مقصد اصلی و نقطه پیوند قاچاق میلیاردها دلار طلای آفریقایی به بازارهای بینالمللی توصیف کرده است.
شستوشوی منشأ و ورود به بازارهای جهانی
طلا بهدلیل ویژگیهای فیزیکی پس از ذوب و پالایش مجدد، تمامی نشانههای مبدأ اولیه خود را از دست میدهد. همین مسئله سبب شده است که محمولههای حملشده در چمدانها یا وسایل همراه مسافران تجاری از مناطق جنگزده، بهمحض صدور گواهی جدید در مقاصد واسطه، ماهیتی مشروع و قانونی پیدا کنند.
پروژه تحقیقاتی «سنتری» که سازوکار پولشویی و شبکههای مرتبط با قاچاق طلا در شرق آفریقا را مستند کرده است، از این فرایند بهعنوان سازوکاری چندمرحلهای برای پاکسازی ردپای درگیریهای نظامی یاد میکند.
بخش قابلتوجهی از این طلا پس از ورود به بازار امارات، به بازارهای رسمی در سوئیس، بریتانیا، چین و هند صادر میشود. حتی بخشی از این شمشها با کسب تأییدیههای بینالمللی استانداردهای تحویل، به گاوصندوقهای بانکهای معتبر جهانی در لندن و نیویورک راه مییابند.
چالشهای اثربخشی ابزارهای نظارت و تحریم
تجربه بقای این شبکه نشان میدهد رویکرد مبتنی بر تحریم اشخاص و شرکتها، بدون کنترل میدانی مبادی خروج و اعمال محدودیت جدی بر مراکز تجارت جهانی، نتیجه ملموسی در پی ندارد. به محض تحریم یک نهاد، شرکتهای کاغذی جدید با همان ساختار حملونقل و واسطههای فرعی تأسیس میشوند.
از سوی دیگر، جایگاه ژئوپلیتیکی و اقتصادی امارات متحده عربی بهعنوان هاب بازرگانی و سرمایهگذاری بینالمللی، اعمال فشارهای قهری توسط دولتهای غربی را با ملاحظات دیپلماتیک محافظهکارانه همراه کرده است. حتی نهادهایی مانند انجمن بازار شمش لندن (LBMA) نیز در گسترش نظارتهای عملی فراتر از اعضای مستقیم خود با محدودیتهای بنیادین مواجهاند.
در نتیجه علیرغم احکام قضایی متعدد و پروندههای سنگین پولشویی، گردش مالی میلیارد دلاری ناشی از استخراج طلا همچنان بقای بازیگران محلی و فراملی را در این مناطق تضمین میکند.
تجارت طلا در آفریقا مصداق بارزی از ناتوانی سازوکارهای مالی متعارف در کنترل اقتصادهای زیرزمینی و سایه است. تا زمانی که تقاضای جهانی برای این دارایی امن بالا باشد و بنادر تجاری به محمولههای ورودی با مدارک صوری خوشآمد بگویند، تغییر نامها و اشخاص مانع از تداوم سودآوری این مسیر نخواهد شد. برای توقف واقعی تغذیه مالی درگیریها، جامعه بینالمللی ناگزیر است به جای تمرکز بر چهرههای فردی، شفافیت دادههای زنجیره مبدأ تا مقصد را به استانداردی اجباری و غیرقابلدورزدن در تمامی بازارهای بزرگ مصرف تبدیل کند.
نظر شما